ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

100

قصص الانبياء ( فارسى )

كه گناه‌كار را [ بدانى ] در پيراهن يوسف نگر اگر از پيش دريده است يوسف دروغ‌زنست ، و اگر از پس دريده است زليخا دروغ‌زنست : فَلَمَّا رَأى قَمِيصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ قالَ إِنَّهُ مِنْ كَيْدِكُنَّ ، إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ . « 1 » چون نگاه كرد پيراهن يوسف از پس دريده بود . روى بزليخا كرد و گفت آن كيد شما زنانست ، بدرستى كه كيد شما زنان بزرگست . آنگاه عزيز خواست كه زليخا را بكشد و يوسف را بگذارد . همان كودك از گهواره آواز داد كه انديشهء خردمندان كن ، اين فعل خردمندان نبود كه مىانديشى كه خويشتن را فضيحت كنى . اين كار را پوشيده كن . پس عزيز گفت يا يوسف نگر كه اين سخن با كس پيدا مكن « 2 » و پوشيده‌دار . قوله تعالى : يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا . « 3 » روى بزليخا كرد و گفت اين‌كه كردى عفو كردم توبه كن و عذر و آمرزش اين خواه . قوله تعالى : وَ اسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ . « 4 » و چندگاه بر اين برآمد ] b 64 [ تا آنگاه كه زنان آگاه شدند . در اخبارست كه چون يوسف گفت هِيَ راوَدَتْنِي عَنْ نَفْسِي . « 5 » زليخا به من درآويخت ، جبريل آنجا حاضر بود و سخن مىگفت چنان كه يوسف مىشنيد ليكن او را نمىديد . گفت يا يوسف چرا پردهء كسى مىدرى كه دعوى دوستى تو كرده بود ؟ هرگز خردمند كريم پردهء دوست خويش ندراند . يوسف متحيّر شد ، گفت او مرا بعزيز غمز كرد تا مرا هلاك كند بىگناه . جبريل گفت : اما علمت يا يوسف ان وفاء الحبيب اجفاء المكروه ؟ « 6 » گفت يا يوسف تو ندانستهء كه وفاى دوست مر دوست را رنج كشيدنست . چنانستى كه حق تعالى ميگويدى با تو ، من نپسنديدم از صديق خويش پرده

--> ( 1 ) - يوسف 28 ( 2 ) - نگنى ( 3 ) - يوسف 29 ( 4 ) - يوسف 29 ( 5 ) - يوسف 26 ( 6 ) - نسخهء ( بيا ) : ان وفاء الحبيب للحبيب احتمال المكروه